الشيخ محمد هادي معرفة ( مترجم : نصيرى )
51
صيانة القرآن من التحريف ( تحريف ناپذيرى قرآن ) ( فارسى )
براى نابودى نشانههاى دين كوشش مىكنند - مانع تحقق اين آمال بوده است ؛ هر چند حق ، همواره چيره بوده است و هيچ چيز توان چيرگى بر آن را نداشته است . همچنين آيهء « بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْباطِلِ فَيَدْمَغُهُ فَإِذا هُوَ زاهِقٌ ؛ « 1 » بلكه حق را بر باطل فرو مىافكنيم ، پس آن را درهم مىشكند ، و به ناگاه آن نابود مىگردد » . خداوند به لطف پنهان خود تمام دامهاى لشكريان ابليس را برچيده ، كوشش ايشان را تباه مىسازد ؛ آنگاه پايههاى شريعت خود را مستحكم مىسازد . اين ، تأمينى است فراگير كه ثبات دين و استمرار تأثير شرايع آسمانى در زمين را تضمين مىنمايد . نيز آيه « لا تُحَرِّكْ بِهِ لِسانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ ، إِنَّ عَلَيْنا جَمْعَهُ وَ قُرْآنَهُ ، فَإِذا قَرَأْناهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ ، ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنا بَيانَهُ ؛ « 2 » زبانت را [ در هنگام وحى ] زود به حركت در نياور تا در خواندن [ قرآن ] شتابزدگى به خرج دهى . در حقيقت گردآوردن و خواندن آن بر [ عهدهء ] ماست . پس چون آن را برخوانديم [ همانگونه ] خواندن آن را دنبال كن . سپس توضيح آن [ نيز ] بر عهدهء ماست » . عادت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله چنين بود كه هرگاه قرآن بر ايشان نازل مىشد به دليل اشتياق وافر به ضبط و حفظ وحى و ترس از فراموشى يا زوال قبل از اينكه باقى آيه يا سوره - كه در پى هم وحى مىشد - به پايان رسد ، در قرائت آن تعجيل مىورزيد . آيات فوق ايشان را از چنين شتابى بازداشت و نگهدارى و تبيين قرآن را ضمانت كرد . همچنين آيه « سَنُقْرِئُكَ فَلا تَنْسى . إِلَّا ما شاءَ اللَّهُ إِنَّهُ يَعْلَمُ الْجَهْرَ وَ ما يَخْفى ؛ « 3 » ما به زودى [ آيات خود را به وسيله سروش غيبى ] بر تو خواهيم خواند ، تا فراموش نكنى . جز آنكه خدا خواهد . كه او آنچه آشكار و آنچه را كه نهان است مىداند » . فّراء از برخى افراد نقل كرده است كه احتمال دارد ضمير در اين گفتهء خداوند « إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ » به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله باز گردد ؛ زيرا مرجع ضمير در اين صورت ، به قرينهء حاليه معلوم است ؛ بنابراين احتمال معناى آيه چنين مىشود : ما از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله محافظت خواهيم نمود . نظير آيهء « وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ ؛ و خداوند تو را از [ استهزاى ] مردم حفظ مىكند » . چنان كه احتمال دارد مرجع ضمير ، قرآن باشد ؛ زيرا قبلا از قرآن به « ذكر » ياد شده
--> ( 1 ) . انبياء 21 : 18 . ( 2 ) . قيامت 75 : 19 - 16 . ( 3 ) . اعلى 87 : 7 - 6 .